خاطره
وایییی
چقدر وقته اینجا نیومده بودم.
کلی کالری مصرف شد تا رمز ورود یادم بیاد.
همش هم تقصیر دخترمه...
که وبلاگ زد و من یاد اینجا افتادم....
وایییی
چقدر وقته اینجا نیومده بودم.
کلی کالری مصرف شد تا رمز ورود یادم بیاد.
همش هم تقصیر دخترمه...
که وبلاگ زد و من یاد اینجا افتادم....
نوع و مقدار پوشش همیشه از مسائل مورد توجه انسانها در ادیان و جوامع مختلف بوده است. آن قدر مهم که بی شک یکی از عوامل مهمّ تشکیل دهندهی سبک زندگی افراد، نوع و مقدار پوشش آنهاست. در اینجا البته ما کمی جامعتر مینگریم و برای بازتعریفِ طرز زندگی اسلامی، به غیر از چون و چراییِ لباس و انواع پوشیدنیها، مواردی از قبیل آرایش مو و صورت را نیز چه برای زنان و چه برای مردان مورد توجه قرار میدهیم.
در ادامهی تعاریفی که از سبک زندگی غربی داشتیم، باید دانست که نظر غرب در مورد پوشش انسان مبتنی بر برهنگی است و از این به عنوان آزادی فردی تعبیر میکند. عبارت مبتنی بر برهنگی، بدین معنی است که غرب برای پوششِ انسان هیچگونه حداقلی قائل نبوده و مبنا را برهنگیِ فرد تعریف میکند. به بیان واضحتر، اگر شخصی بدون هیچگونه پوشش در خیابانهای کشورهای غربی ظاهر شود، اگر بگوییم خلاف عرف عمل کرده، مسلماً مغایر مبانی عمل نکرده است. نه کسی بر او خرده میگیرد و نه او مجبور به رعایت حدود تعریف شدهای است.
باید توجه داشت که طرز زندگی، مخصوصاً در موضوعِ پوشش و حجاب، تا حدود زیادی به عرف بستگی دارد و عرف میتواند بسیاری از حدود آن را تعیین کند. چه بسا بسیاری از مصادیق نیز ممکن است در عرفِ جامعهای مباح و یا در عرف جامعهای حرام اعلام شود. البته همه اینها در چارچوب مبانی و تعاریف اصلی سبک زندگی بوده و عدول از آنها معنی ندارد.
این که میگوییم مبنای سبک زندگیِ غربی در موضوع پوشش و حجاب بر برهنگی است، دقیقاً به همین مساله اشاره دارد. برهنه بودن در جوامع غربی اگر غیر عرفی باشد، اما غیر مبنایی نیست. روبروی همین مساله، نوع و مقدار پوشش و حجاب را در چارچوب سبک زندگی اسلامی داریم که به صورت شفاف و واضح تعریف و تبیین شده است. در سبک زندگیِ اسلامی، حدود پوشش مشخص است و عدول از آنها، چه عرفی باشد چه نباشد، جائز نیست. در یک جمله، حداقلهای پوشش برای زن مسلمان، قرص صورت، دستها از سر انگشتان تا مُچ دست و پاها از سر انگشتان تا مُچ پا میباشد و برای مردان نیز بدن و پاها (با حدود عرفی) میباشد.
بحث ما، به خصوص برای حجاب خانمها، سر مقادیر نیست. همان گونه که بیان شد، اینها قواعدی هستند که در چارچوب سبک زندگی و توسط شریعت تعیین میگردند. بحث ما سر نحوهی این پوشش یا همان به اصطلاح طرز زندگی است. طرزی که در عین حال هم منطبق با عرف جوامع باشد و هم در چارچوب یک سبک زندگی اسلامی ایرانی.
اگر در بحث طرز زندگی به حد و حدود حجاب خانمها ورود کنیم، از تعاریف عدول شده و درواقع پا در وادی سبک زندگی گذاشتهایم. همان گونه که بیان مصادیق و راهکارها و الگوهای جدید، فقط در صورتی قابل قبول خواهد بود که از حیطهی طرز فراتر نروند. مباحثی همچون رنگ، جنس، نقوش، مدل یا حتی دوخت لباس هستند که میتوان در مورد طرز آنها تصمیمگیری کرد و با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی، الگوها و مدلهای متفاوتی ارائه نمود.
اسلام اصول و توصیههای فراوانی برای طرز پوشش انسان تبیین کرده است. از آیات قرآن کریم گرفته تا احادیث معصومین و در نهایت برداشت و تفسیر عُلما از آنها برای تجویز اعتبار مصادیق آنها در اعصار مختلف با توجه به فرهنگ، رسوم و عرف جامعه همه و همه منابعی هستند که مسلمان میتوان به آنها رجوع کرده و مناسبترین راه را برای خود برگزیند.
اسلام میخواهد تا در بُعد پوشش هم مانند دیگر ابعاد سبک زندگی، کرامت انسانی حفظ شود. هم آراستگی داشته باشد و هم زیبایی. حد و حدود حجاب در اسلام، چه برای زنان و چه مردان، یک بحث اخلاقی است. نحوهی پوشش یک انسان گویای بخشی از اخلاق، فرهنگ و حتی تفکر اوست. از روی دیگر این پوشش به غیر از حدود فردی، به حدود اجتماعی هم مرتبط است. اگر بسیاری از رفتارهای ما شخصی است و بر جامعه و دیگر مخلوقات خدا به طور مستقیم اثرگذار نیست، برخی دیگر میتوانند به صورت مستقیم اثرات مفید یا مخرّبی بر جامعه داشته باشند.
حدود حجاب چه برای مردان و چه برای زنان، میزان آرایش و آراستگیِ صورت همچون مدل مو و محاسن برای مردان، نوع و رنگ لباس و مواردی از این دست هستند که میتوانند چهرهی یک شهر را زیبا یا زشت نمایند.
با توجه به میل انسان و مخصوصاً زنان به زیبایی و خوشپوشی، باید الگوهای پوششیِ زیبا و برازندهی زن مسلمان را در جامعه ترویج داد تا ذائقهها به سمت مدلهایی که بر مبنای سبک زندگی غربی بنا شده است نروند. این الگوها باید اولا منطبق بر حدود اسلامی بوده و ثانیاً با عرف همخوانی داشته باشد. اگر بخواهیم وارد مصادیق شویم، به نظر میرسد در عصر کنونی، چادر به عنوان برترین وسیلهی پوشش برای زنان شناخته شده است. البته در مرحلهی بعدی نیز میتوان از مانتوهای بلند و مناسب که پوشش کامل را حفظ کرده و برآمدگیهای بدن در آن مشخص نیست نیز نام برد.
اما به غیر از حد و حدودی که شرع مقدس اسلام تبیین کرده و سبک زندگی اسلامی را شکل داده، موارد دیگری نیز هستند که ممکن است موقتی بوده و در زمانهای خاصی توسط علمای همان زمان بیان شوند. ممکن است در دورههای مختلف با توجه به عرف و پیشرفت علم یا تغییر مکان زندگی، مصادیقی وارد زندگی انسان شوند که نیاز به تطابق آنها با سبک زندگی اسلامی باشد. اینجا یک طرز زندگی جدید پدید میآید.
کراوات یک نمونهی بارز از پوشیدنیِ جدیدی است که سالها پیش به سرزمینهای اسلامی ورود پیدا کرده است. هرچند ماهیّت کراوات منافاتی با سبک زندگی اسلامی ندارد، اما باید دید آیا با توجه به عرف، اهداف اسلام در تبیین پوشش انسان برای حفظ کرامت انسانی محقق میشود؟ در مورد کراوات شاید بتوان از این جنبه به قضیه نگاه کرد که استفاده از آن توسط یک مسلمان، او را شبیه انسان غربی کرده و ذهنیتها از ظواهر اسلامی دور میشوند. پسندیده نیست مسلمانی که فرهنگها و سنتهای زیبا و مطلوبی دارد، از آنها دست کشیده و حتی ظاهرش را شبیه غیرمسلمانها کند. محاسن و حفظ ریش هم به همین صورت تعریف میشود. حتی اگر روایتی در باب حفظ محاسن نداشته باشیم، صرف تقلید و پیروی از سبک زندگی غربی یا به عبارتی سبک زندگیِ کفار و غیرمسلمانها، مذموم و لازم الاجتناب است.
___________________________________________________________
منابع
۱. نهج البلاغه
۲. بحارالانوار / محمد باقر مجلسی
۳. مفاتیح الحیاه / عبدالله جوادیآملی
۴. اخلاق حسنه / ملا محسن فیض کاشانی
۵. اسلام و تجدد / مهدی نصیری
۶. اندازه / امیر محمود کاشفی
۷. طلیعه توحید / سید علی محمد دستغیب
۸. ما چگونه ما شدیم / صادق زیباکلام
شاید مهمترین و راهبردی
ترین فراز و بخش سفر رهبر انقلاب اسلامی به استان خراسان شمالی طرح بحث جدید، جذاب
و جالب شاخصه های «سبک زندگی اسلامی» و «سبک زندگی غربی» از سوی ایشان باشد. پس از
کلیدواژه های «تهاجم، شبیخون و ناتوی فرهنگی»، «عبرتهای عاشورا و بحث خواص و
عوام»، «جنبش نرم افزاری، تولید علم و نهضت آزاد اندیشی» و ... اکنون در آستانه
دهه پیشرفت و عدالت و در آغاز ورود به مرحله چهارم از مراحل پنجگانه 1- انقلاب
اسلامی 2- نظام اسلامی 3- دولت اسلامی 4- جامعه اسلامی و 5- دنیا و تمدن نوین و
شکوهمند اسلامی، رهبر حکیم و دوراندیش انقلاب در قامت یک نظریه پرداز مسلط به
واقعیات کشور، بحث تئوریک، انتقادی و دقیقی را با عنوان «سبک و فرهنگ زندگی» کلید
زدند. 9 دی این بحث را به طور جدی و آکادمیک پی خواهد گرفت.
«سبک زندگی» چیست؟
مفهوم «سبک زندگی» از جمله مفاهیم علوم
اجتماعی و علم جامعه شناسی و مردم شناسی است که اخیراً و در دهه اخیر بسیار مورد
توجه عالمان علوم اجتماعی و مدیران فرهنگی قرار گرفته است؛ سبک زندگی معنایی است
که از به هم تنیدگی و پیوند و نظام وارگی و شبکه ای بودن عوامل متعددی که در شیوه
های زندگی یا اقلیم های زیستن انسان تأثیر می گذارند، به وجود آمده است.
همان طور که مي دانيد در شريعت اسلام شراب حرام است و آيين اسلام همان آيين، ابراهيم حنيف است. آيين ابراهيم حنيف ـ عليه السلام ـ پيش از يهوديت و نصرانيت بوده، و آنان نيز تابعي از آن آيين حنيف بوده اند. بنابر اين گوشت خوک و خوردن مسکرات در آئين يهود و مسيحيت نيز حرام بوده است. و اين حکم در تمامي اديان الهي که از تحريف بشر مصون مانده باشند جاري است.
بلي در اثر تحريفات، تغييراتي در آيين آن ها داده شده است که ربطي به اصل دين ندارد. چنان چه گفته اند ـ پولس خوردن گوشت خوک وشراب را بر مسيحيان حلال کرد و گرنه در اصل آيين آن ها حرام بوده است.[1]
اينکه امروزه در برخي اديان شراب را حلال شمرده اند نشانه تحريف آن هاست، که در اديان الهي بدست بشر صورت گرفته است.[2]
از بين مبلغان و مروجين مسيحيت پولس موقعيت ويژه اي دارد؛ که براي ترويج مسيحيت بين غير يهوديان امپراطوري روم، دو کار و در حقيقت دو تحريف عمده در مسيحت انجام داد:
اولا: از نظر عقيدتي، مسيحيت را چنان تغيير داد که پذيرش آن براي مشرکان امپراطوري روم آسان شد.ثانياً: مسيحيت را ازنظر عمل آسان گردانيد؛ زيرا براي غير يهوديان، عمل به دستورات بسيار پيچيده يهوديت سخت بود، لذا پولس شريعت (حلال و حرام و مکروه و مستحب) را از مسيحيت حذف کرد و ايمان را براي رستگاري کافي دانست.[3]
البته بايد دانست که احکام الهي بر اساس مصالح و مفاسد است. که علت حرمت ذاتي مواردي مثل گوشت خوک و شراب بدليل زيان ها و ضرر هاي فردي و اجتماعي بر کسي پوشيده نيست. چنان که قرآن کريم نيز به اين معني اشاره دارد.[4]اما پولس که از تحريف کنندگان مسيحيت واقعي و از بنيانگذاران مسيحيت تحريف شده کنوني است براي جلب طرفداران بيشتر صريحا اعلام کرد که ديگر عمل «ختان» وجوب ندارد، و هم چنين رعايت حلال و حرام در طعام و شراب ضروري نيست و افراد بشر را نبايد به نجس و طاهر تقسيم کرد.[5]
با توجه به مطالب ذکر شده در مسيحيت واقعي، مثل اسلام شراب حرام است اما در اين زمان که مسيحي ها مشروب مي خورند، دينشان تحريف شده است و اينها تابع يک دين منحرف هستند؛ که بدعت هاي بسياري وارد آن شده است.لازم بذکر است که مسأله تحريف مسيحيت در روايات اسلامي نيز ذکر شده است. در روايتي از امام کاظم ـ عليه السلام ـ آمده است: «در يکي از بدترين مکان هاي جهنم که «سقر» نام دارد نام پنج تن از امم سابق ذکر شده است؛ اين پنج تن عبارتند از: قابيل، نمرود، فرعون، يهود (که قوم بني اسرائيل را منحرف ساخته و از دين خارج کرد) و پولس که نصرانيت را به وضعيت کنوني درآورد.»[6]
همچنين امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد: «رسولان الهي در زمان خود و پس از خود مبتلا به شيطان هايي بوده اندکه آنان را آزرده و مردم را پس ازآنان گمراه کرده اند؛ دو شيطاني که نسبت به عيسي ـ عليه السلام ـ چنين کرده اند، پولس و مريسا بوده اند.[7]1. رضواني، علي اصغر،نگاهي به مسيحيت و پاسخ به شبهات.
2. اديب آل علي، سيد محمد، پرسش ها و پاسخ هايي درباره مسيحيت.
3. رابرت اي . وان و ورست، ترجمه باغباني، جواد و رسول زاده، عباس، مسيحيت از لابلاي متون.
اما ان مرد می گوید: من
نیوریورکی نیستم
پس روزنامه های صبح می نویسند: امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
آن مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم.
از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی ؟
فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند : یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت !!!
| شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد |
| خود را براى سجده آدم رضا نكرد. |
| شيطان هزار مرتبه بهتر ز بى نماز |
در آستانه سالروز شهادت امام صادق(علیه السلام) قرار داریم. زندگى امام صادق(علیه السلام) درس بزرگى براى ماست، چون از فرصت مناسبى که براى ایشان پیدا شد نهایت استفاده را بردند، زیرا بنى امیّه رو به نابودى مى رفت و بنى عباس هم هنوز جان نگرفته بود.
در این ایّام امام شاگردان بسیارى تربیت نمودند که تعداد آنها
به حدود چهارهزار نفر مى رسد و جالب این که جمعى از فقهاى عامّه هم جزء این
شاگردانند: ابوحنیفه، مالک، ثورى و ... و در موقعیّت علمى ایشان همین بس که از هیچ
یک از بزرگان اسلام اعم از شیعه و اهل سنّت تا این اندازه حدیث نقل نشده است و
آنچه امروز در دست ماست، بخشى از آن روایات است چرا که مشکلات جهان اسلام اجازه
نداد تمام آن روایات حفظ شود.
البتّه تأسّف بر گذشته مشکلى را حل نمى کند، بلکه باید به آنچه در دست داریم
اهمیّت دهیم و به دست دیگران برسانیم و حوزه هاى علمیّه را پر بار کرده و علوم
اسلامى و اهل بیت(علیهم السلام)را گسترده تر مطرح کنیم.
در فضیلت امام صادق(علیه السلام) اگر نبود جز این داستانى که ذیلا نقل مى کنیم
کافى بود:
منصور دوانقى وقتى نفوذ علمى امام را دید که چگونه در دلهاى دانشمندان و عوام جاى
گرفته ناراحت شد و به دنبال ابوحنیفه فرستاد و گفت: جعفر بن محمّد نفوذ بسیارى
پیدا کرده و با حکومت من سازگار نیست و او نقشه کشید تا ابهّت علمى امام را بشکند.
ابوحنیفه مى گوید: چهل مسأله مشکل انتخاب کرده در روز موعود به محفل منصور رفتم و
دیدم که امام صادق(علیه السلام) قبل از من در طرف راست منصور نشسته است، امام از من
احوال پرسى کرد و من نشستم. منصور رو به من کرد و گفت: اگر سؤالاتى دارى از ایشان
بپرس. ابوحنیفه مى گوید: من مسائل را مطرح مى کردم، امام مى فرمود: عقیده شما اهل
کوفه چنین و عقیده علماى اهل مدینه چنان است و عقیده اهل بیت(علیهم السلام)این است
و هر چهل مسأله را مطابق همه مذاهب جواب فرمود و دیدم که احاطه عجیبى بر تمام آراى
فقهاى مسلمین دارد و من و منصور شرمنده شدیم و نتیجه برعکس و ابهت آن حضرت بیشتر
شد.
این حدیث در بیان احاطه علمى امام صادق(علیه السلام)کافى است و حوزه هاى علمیّه
افتخار مى کنند که شاگرد آن حضرت مى باشند. تا مى توانید حوزه هاى علمیّه را تقویت
کنید. دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) به شدّت مجامع علمى خود را تقویت مى کنند، سعى
کنید حوزه ها پربارتر و آماده تر باشند.
علم مخالفین در مقابل علومى که در حوزه هاى ماست ابتدایى و ساده است.
يكى از جاهايى كه شيطان با تما نيرو به جنگ انسان مى رود و در اين راه ، از اين كه خودش آسيب ببيند يا فرزندان و پيروانش دهد بيمى ندار، هنگامى است كه انسان سرگرم ذكر خدا و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و آلش مى باشد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درباره دعا و ذكر، فرمودند:اى امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم ! در مشكلات و سختى ها دست به دامن محمد صلى الله عليه و آله و سلم و آل او شويد و آنها را بخوانيد كه خداوند متعال ملائكه را يارى دهد بر شياطينى كه مى خواهند شما را منحرف كنند؛ زيرا هر كدام از شما دو ملك با او است يكى در طرف راست او كه نيكوكارى ها را مى نويسد و ديگرى در طرف چپ او گناهان را يادداشت مى كند. نيز با او دو شيطان از جانب ابليس است كه او را گمراه مى كنند. پس اگر يكى از شما وسواسى در قلبش پيدا شود، خدا را بخواند وبگويد:
((لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطيبين )).
در اين هنگام آن دو شيطان خود را مخفى مى نمايند و مى روند پس ابليس از آن شخص شكايت مى كنند و مى گويند: اين شخص ما را خسته كرد جمعيت ما را زيادتر نما!
آن ملعون هم جمعيت آنها را زيادتر مى گرداند تا به هزار نفر برسند. پس از آن مى آيند و در برابر او قرار مى گيرند تا او را منحرف و گمراه كنند. هر وقت او را وسوسه مى كنند و به شك مى اندزاند آن شخص ذكر و ثناى الهى مى گويد و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت او مى فرستد. شياطين ديگر نمى توانند بر او چيره شوند و راه نفوذى براى آنان باقى نمى ماند و حيران مى گردند. باز پيش ابليس مى روند و مى گويند: هيچ راه نفوذى بر او نيست ، مگر اين كه خودت شخصا به جنگ او بروى و او را اغوا و گمراه كنى .
سپس ابليس خودش فرماندهى لشكر را به دست مى گيرد. خداوند مى فرمايد: اى ملائكه ! اين ابليس لعين است كه با لشكريانش در برابر بنده اى از بندگان من قرار گرفته اند، برويد در مقابل او و لشكريانش قرار بگيريد. پس در مقابل هر شيطان صد هزار فرشته صف مى بندند؛ در حالى كه سوار بر اسب هايى از آتش هستند، و در دست هر كدام شمشير و نيزه ، تير و كمان ، كارد و اسلحه هاى ديگر از آتش است ، فرشتگان با سلاح هاى خود با آنها مى جنگند و از آنان مى كشند. خود ابليس را دستگير و اسير مى نمايند و با شمشيرهاى خود به او حمله مى كنند. آن وقت فرياد آن ملعون بلند مى شود و مى گويد: خدايا! به من وعده دادى كه مرا نكشى و تا روز معين زنده نگاه دارى .
خداوند متعال مى فرمايد:اى ملائكه ! درست مى گويد، من وعده دادم كه او را نميرانم و نكشم ، ولى وعده ندادم كه سلاح را بر او مسلط نكنم و درد و عذاب را به او نچشانم و زخمى اش نكنم . تا مى توانيد او را با سلاح هاى خود بزنيد و مجروح كيند. من او را نمى كشم و زنده نگاه مى دارم . پس ملائكه وى را آن قدر مى زنند كه تمام بدنش مجروح مى شود. آن گاه او را رها مى كنند و مى روند. آن ملعون هم براى درد و زخم هاى خود و هم براى فرزندانش كه كشته شده اند ناله و گريه مى كند. آسيب هاى او بهبودى نمى يابد، مگر با شنيدن صداى مشركان كه به خدا شكر مى آورند و كافر مى شوند. نيز اگر مؤمن بر حمد ثناى الهى و درود بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم اصرار ورزد، زخم هاى شيطان هم درمان نمى شود تا هنگامى كه وى ذكر خدا را فراموش كند و با خداى خود مخالفت نمايد، آگاه جراحات ابليس بهبود پيدا مى كند.(293)
پس از آن كه بهبودى كامل پيدا كرد، بر اين بنده غالب مى شود تا جايى كه به او دهنه مى زند و زين بر پشت مى گذارد. اول خودش بر او سوار مى شود، بعد از آن پياده شده و به ياران خود مى گويد: اين بنده خدا، الان در اختيار ما است و پشتش آماده براى سوارى ما مى باشد. هر كدام از شما مايل باشيد مى توانيد برگردن او سوار شويد! و ما هر وقت بخواهيم مى توانيم سوارش شويم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از اين كتاب فرمودند:اى مردم ! اگر مى خواهيد چشم شيطان همواره پر اشك و گريه كند و زخم هايش درمان نشود، به اطاعت و عبادت خدا باشيد و ذكر خد و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را فراموش نكنيد. اگر غير از اين باشد، بدانيد كه شما از بندگان ابليس هستيد و هر وقت بخواهد او و لشكرش بر گرده و گردن شما سوار مى شوند (و شما را به هر كجا كه بخواهند مى كشانند).(294)
: هر دو وجههی سؤال خلاف واقعیت است. نه در آمریکا این آزادی وجود دارد که بر علیه خودشان فیلمی بسازند و نه در ایران بر علیه اسلام یا انقلاب فیلم ساخته نمیشود. بلکه شناخت و نگاه ما (عموم) به فیلم بسیار سطحی بوده و نقادانه نیست. و اتفاقاً سیاستگذاران تولید فیلم و سریال نیز از همین نگاه سطحی نهایت بهره را میبرند، چرا که بیننده چه نقاد باشد یا نباشد، پیامهای مستقیم و غیر مستقیم فیلم به او القاء شده و تأثیر میگذارد. و دلیل روشن آن که ما گمان میکنیم که در آمریکا بر علیه خودشان فیلم میسازند، ولی در ایران خیر.
الف - اگر با یک دیدگاه عمیقتر به اهداف و پیامهای یک فیلم آمریکایی دقت شود، به وضوح مشخص میگردد که هیچ پیام آن بر علیه سیاستهای آمریکا نیست. مگر چند انتقاد که به چند موضوع داشته باشند که آن هم کاری بر علیه نیست. به عنوان مثال: در فیلم بسیار زیبای «پدرخوانده» نشان میدهد که کلیسا و مافیا با هم همکاری دارند. پاپ هم این فیلم را تحریم میکند. اما واقعیت این است که این فیلم زیبا و پیامهایش، اگر واقعیت هم داشته باشند، باز به نفع صهیونیستها در تخریب کلیسا و مسیحیت است. چرا که صهیونیسم خود عین مافیاست.
یا نشان میدهد که رئیس پلیسی با باندهای کلان مفسدین هم کاری دارد. در مقابل نشان میدهد که یک گروهبان ساده با او در میافتد و موفق هم میشود. یا نشان میدهد که پلیس یا مأمور سیا، شکنجه میکند، اما در مقابل نشان میدهد که در این شکنجه محق هم بوده است و تنفری که به بیننده از متهم القاء میکند، سبب توجیه و پذیرش شکنجه میگردد. مضاف بر این که صدور مجوز شکنجه از ناحیهی رئیس جمهور آمریکا را توجیه میکند. گاه نشان میدهند که فرماندار یا حتی شخص رئیس جمهور خلافی انجام میدهد، که این امر نیز در راستای عادی سازی انجام میگیرد و در نهایت نیز کسی به خاطر این فیلم با آمریکا و سیاستهایش مخالف نمیشود. گاهی قدرت شیطانی، زورگویی، جنگ و جنایت را نشان میدهند. این هم به نفع آنهاست. چرا که ایجاد خوف در مخالفین نیز یک حربهی بسیار مؤثر است. در واقعیت نیز رئیس جمهور آمریکا میگوید: هر کس با ما نیست، تروریست است و ما به خود اجازه میدهیم که دشمن خود را از هر ملیتی و در هر سرزمینی بکشیم، بربائیم، به گوانتامالا بفرستیم. ما ابوغریب داریم، شکنجه و تجاوز داریم ... همین است که هست، پس مواظب خودتان باشید.
ب – اما در جمهوری اسلامی ایران، به صورت واقع فیلم و سریال «بر علیه» ساخته میشود و به جرأت میتوان اذعان نمود که اکثریت فیلمها و سریالهای ایرانی، بر علیه اسلام و انقلاب است. دلیل بر مدعا آن که شما کمتر فیلم یا سریالی را مشاهده میکنید که در آن ارزشهای اسلامی به سخره گرفته نشده باشد، فمینیسم به تمام معنا ترویج نشده باشد، فرازهای تاریخی ملت چون جنگ زیر سؤال نرفته باشد، نیروهای ارزشی چون انقلابیها، بسیجیها، پلیس، اطلاعاتی و ...، به صورت انسانهای احمق، لوده، بیسواد، بیمنطق و ... معرفی نشده باشند.
معمولاً در فیلمهای ما زنان چادری، بیسواد، بد دهن، سخنچین، حسود، بی عرضه، بدبین، میانه به هم زن و ... هستند و در مقابل زنانی که با سمبلها یا المانهای غربی نشان داده میشوند، همیشه مظلوم، با شعور، فهمیده، دلسوز و ... هستند.
در اکثر قریب به اتفاق فیلمها و سریالهای ایرانی، پدران و شوهران، انسانهایی احمق هستند که هیچ خاصیتی به جز وارد نمودن ضرر و زیان به خانواده ندارند.
نه تنها در اغلب فیلمها و سریالهای ایرانی، بلکه حتی در آگهیهای تجارتی و تبلیغاتی شاهدیم که پدرها هیچ نمیدانند و این کودکان هستند که به آنها طریق افتتاح حساب بانکی، استفاده از کارت هوشمند، بیمه، تفکر و تدبیر برای آینده فرزند ... و حتی نحوهی استفاده از انرژیهایی چون آب، برق و گاز را به آنها یاد میدهند!
شک نفرمایید که اینها همه هدفمند انجام میپذیرد. البته ما نیز اذعان داریم که این روند در فیلمها و سریالهای ایرانی به هیچ وجه به خاطر «آزادی» نیست، بلکه از بیبصیرتی، بیدقتی، بیاطلاعی، بیسیاستی و نیز بیعرضگی مسئولین ذیربط میباشد. اما در عین حال نمیتوان گفت که در آمریکا فیلم بر علیه ساخته میشود و در ایران نمیشود. بلکه درست برعکس است.
چرا ترس های گوناگونی در وقت خواب به سراغ بچه ی من می آید؟ چه کار کنم تا کودکم بتواند به ترس های شبانه ی خود فائق آید؟ چه طور می توانم بفهمم که ترس های شبانه ی کودکم غیرطبیعی است؟
![]()
ترس
های وقت خواب (ترس های شبانه) از تاریکی، هیولا ی زیر پتو و تنها خوابیدن
در سنین پیش از دبستان و سال های آغازین پس از آن معمول هستند. این ها سال
هایی هستند که درآن قدرت تخیل کودک شما به طرز فوق العاده ای گسترش پیدا
میکند، این به آن معنی است که او می تواند چیزهای جدید و ترسناکی را در
تصور خود بگنجاند که از آن ها واهمه دارد. بخش قابل توجهی از روز او غوطه
ور در بازی های تخیلی همراه با انواع اژدها، دایناسور و آدم بدها(قهرمان
های منفی) می گذرد . در هنگام خواب متوقف کردن این تخیلات و به خواب رفتن
برای او مشکل می شود. به دلیل تخیلاتی که در طول روز کودک ذهن خود را با
آن درگیر کرده ناگهان حتی اشیای آشنا که قبلا هر گز ترسناک نبوده اند -مثل
اتاق خواب تاریک- وحشت آور به نظر می رسند. و از آن جا که کودک شما در این
سن هنوز در حال آموختن تمایز بین خیال و واقعیت است احتمال وجود موجودی
نامرئی در زیر پتو یا تخت برایش کاملا واقعی به نظر می رسد.
پاتریشیا
شیتز استاد آموزش مشاوره در دانشگاه آلاباما در بیرمنگام می گوید: «ترس
های وقت خواب – از تاریکی، از جدایی از والدین، از صداها، از آدم های بدی
که آسیب جسمی وارد می کنند- یک مرحله ی طبیعی در روند رشد است و اغلب بیش
از آن چه که والدین انتظار دارند به طول می انجامد، این مرحله در حدود سن
دوسالگی آغاز می شود و تا حدود هشت-نه سالگی ادامه می یابد.» علاوه بر این
کودکان در سنین پیش از دبستان شروع به درک این نکته می کنند که چیزهایی در
دنیا وجود دارد که می تواند به آن ها آسیب بزند. کار شما در طی ده سال
آینده (و حتی بیشتر) این است که به کودک تان کمک کنید تا تفاوت بین خطر
واقعی ( مثل سوار شدن به ماشین شخص ناشناس) و چیزهایی که تنها تصویری در
ذهن هستند که به نظر می رسند ( مثل وجود یک جادوگر بین دیوار و رختخواب)
درک کند.
شاید شما هم اکنون نتوانید به کودک کمک کنید که به طور کامل
ترس خود را از بین ببرد، چون همچنان که اشاره شد او در روند رشد خود مجبور
به از سر گذراندن این دوره و این تجربه ها است، اما کارهای زیادی هم هست
که شما می توانید انجام دهید تا به کمک کنید که بر ترس های خود غلبه کند و
خیلی راحت به خواب برود. در ساعات پیش از خواب، کودک را با داستان ها یا
فیلم های شاد و غیرخشونت آمیز آماده کنید واز تعریف کردن قصه ها و افسانه
های ترسناک و ناراحت کننده یا پخش کارتون های اینچنینی پرهیز کنید. برای
موقع خواب نیز یک روند ثابت و مشخص و مسالمت آمیز که هر شب بتوانید آن را
اجرا کنید در نظر بگیرید – برای مثال می توانید از برنامه ی پیشنهادی زیر
به عنوان برنامه ی قبل از خواب کودک کمک بگیرید: یک حمام گرم، یک داستان
ملایم، یک لالایی آرام و چند دقیقه در سکوت کنار رختخواب کودک ماندن.
آرامش
مراسم قبل از خواب می تواند مثل نوعی ورد جادویی عمل کند و افکار و آدم
های بد را از ذهن کودک دور کند و مرحله ی گذار از هوشیاری کامل به خواب
عمیق را آسان کند. وجود یک یا دو چراغ خواب در اتاق خواب کودک می تواند
احساس امنیت بیشتری به او بدهد. نیمه باز گذاشتن در اتاق خواب کودک، پخش
کردن یک نوار قصه یا لالایی و تشویق کودک به خوابیدن با عروسک یا پتوی
موردعلاقه اش نیز میتواند مفید باشد. اگر کودک خواهر یا برادری دارد،
اجازه دهید با هم در یک اتاق بخوابند، این کار می تواند باعث شود ترس های
وقت خواب به همان سرعنی که پدیدار شده اند ناپدید شوند. اگر کودک تان از
تنها ماندن وحشت دارد و تنها با تماس با شما احساس راحتی می کند. اگر برای
تان مساله ای نیست که کودک مدتی با شما بخوابد، تا زمانی که ترس های وقت
خواب او کمرنگ بشود و وارد مرحله ی رشدی دیگری بشود از این کار دریغ نکنید.
اگر
شما هر کاری که می توانسته اید برای قوت قلب دادن به کودک انجام داده اید
و او هنوز هم شدیدا هراسناک است ممکن است ترس های او از حد نرمال گذشته
باشد و مشکل فوبیا یا اضطراب داشته باشد. نشانه های وجود فوبیا (ترس های
بی اساس) عبارت اند از گریه و تکرار مداوم آن به حدی که بیش از چند دقیقه
طول بکشد و بیش از حد یک ترس معمولی طبیعی ( از «من از تاریکی می ترسم» تا
« همه ی چراغ های خانه را روشن کن تا دزدها نتوانند ما را بکشند.» ) باشد.
ترس فوق العاده زیاد یا مداوم وقت خواب می تواند ناشی از یک اتفاق ناراحت
کننده یا مشوش کننده در خانه یا مدرسه یا محیط های بزرگ تر باشد. باید
دانست که حتی بچه های خیلی کوچک نیز استرس های ناشی از طلاق یا مرگ در
خانواده، بیکار شدن یکی از والدین، اسباب کشی به خانه ی جدید، تغییر
پرستار یا مربی یا معلم کودک، خشونت یا فجایع طبیعی درک می کنند. لازم به
تذکر نیست که ترس های شبانه ناشی از آزار جسمی یا فیزیکی نیز باشند ( در
چنین حالتی واقعا یک هیولا ممکن است در اتاق کودک باشد)
اگر کودک تان
به این دلیل که واقعا هراسان است؛ هر کاری می کند که با ترس مواجه نشود و
اگردر رختخوابش نمی ماند و نمی تو اند به خواب برود ( البته نه فقط به این
دلیل که دوست دارد تا دیروقت بیدار بماند!) ممکن است مسائل عاطفی اساسی
داشته باشد که نیاز به بررسی دارد، هر چند ممکن است شما در ابتدا احساس
کنید نیازی به مشاوره ندارید.اما در این زمینه یک مشاور می تواند به شما
کمک شایانی بکند.
اكثر كودكان از تاريكي هراس دارند و همواره والدين آنها، با مشكلاتي از اين قبيل همچون ترس كودك از حيوانات، ترس كودك از غريبهها، ترس كودك از تاريكي و... مواجه هستند و البته در بيشتر مواقع هم نميدانند كه چه رفتاري را بايد در مقابل اين ترسها از خود نشان دهند.
ترس كودكان معمولا در برابر پديدههايي رخ ميدهد كه اغلب بزرگسالان آنها را ترسناك نميدانند و اين در حالي است كه ترس كودك براي خود او كاملا واقعي است.در مورد مباحثی چون: آموزش، تبلیغ، تذکر، هشدار، نصیحت و ...، باید دقت شود که هر پیامی به دو صورت «مستقیم و آشکار» یا «غیر مستقیم و پنهان» قابل انتقال به مخاطب است و البته تأثیر پیام غیر مستقیم و پنهان به مراتب بیشتر است. به خصوص اگر این پیام دعوت به باطل باشد و از روشهای القایی برای انتقال آن استفاده گردد. چرا که مخاطب بدون این که بفهمد به دام افتاده و متأثر و گرفتار میگردد.
اینک در کالبد شکافی شخصیتی سریال «فاصلهها» با یک دستهبندی بسیار ساده و عیان، بین گروه «مردان» و «زنان»، به پیامهای پنهان دست مییابیم.
در نگاه اول به نقش «مردان» در سه موضع، سنگر یا مسئولیت خطیرشان در زندگی، به عنوان: یک مرد – یک همسر – یک پدر و یک فرزند نگاه میکنیم و سپس به نقش «زن» در سنگرهای فرزندی، همسری، مادری، خواهری و ... نگاه میکنیم و سپس جمعبندی را به مخاطب و ذهن آزاد میسپاریم:
کالبد شکافی شخصیتی مردان در سریال «فاصلهها»:
الف – محسن:
محسن در موضع یک مرد: به هیچ وجه انسان موجهی نیست. اگر چه طبق معمول سریالهای ایرانی، آدمهای غیر موجه همیشه اهل نماز و مسجد هم هستند. او مردی، خودخواه، لجوج و خود محور است که از درایت لازم در مدیریت جاری و مدیریت بحران نیز برخوردار نمیباشد. او مشکلاتش را با «زور» حل میکند، چکاش را، اگر چه از دست یک نزول خوار، اما با یقهگیری و کتککاری پس میگیرد و مقابل هر مشکلی، فقط گردن کلفتی میکند. البته معلوم شد که سابقهی جبهه نیز دارد، پس این القای کاذب و هدفدار نیز صورت میپذیرد که این روحیه، همان روحیه جبههای یا به قول معروف «روحیهی بسیجی» است.
محسن در موضع یک همسر: او در این موضع نیز انسان موجهی نیست. اگر چه باز علل غیر موجهی او به اعتقاداتش و مسئلهی جبهه و جنگ بر میگردد(؟!)
او در سابق نامزدی داشته که عاشق او بوده است. حال این بچهی جبهه و جنگ و به اصطلاح این بچه حزبالهی اهل نماز و مسجد، این دختر خانم را در سنین جوانی و دغدغههایی چون جبهه و شهادت طلبی از کجا پیدا کرده؟ چگونه عاشق شده؟ اصلاً نامزدی یعنی چه؟ آیا اسم تطهیر شدهی همان دوست پسر و دوست دختر است یا نه؟ و ... کاری نداریم. مهم این است که او نتوانست تدبیر کند. به اصطلاح نامزدش از او میخواست که به جبهه نرود، او هم به جای تدبیری منطقی، رفت و بر نگشت. البته باز مقصر جبهه و جنگ است. در واقع طبق القا، این جهاد در راه خداوند است که عشقها را به جدایی میکشاند. خود او هم نمیگوید: دعا کن که پیروز شویم و دشمنان را از خاک خود بیرون کنیم، بلکه میگوید: دعا کن جنگ هر چه زودتر تمام شود.
محسن در موضع یک پدر: وضعیت او در این موضع که شاید حساستر و مقدستر از مواضع دیگر باشد، به مراتب بدتر و اسفآورتر است. او به هیچ وجه پدر موفقی نبوده است. طبق معمول سریالهای ایرانی، هیچ گاه نتوانسته است با فرزندانش ارتباط صمیمانه و منطقی برقرار کند، نه حرف فرزند را میفهمد و نه راهکار، تدبیر و سودی برای فرزندانش دارد. تا آن جا که پسر بزرگش به کوهی از عقده و کینه بر علیه او مبدل شده است و همگان نیز به او یادآور میشوند که اشکال اصلی از روش برخورد تو بوده است. پس از این همه سال از یک زن دیگر میپرسد که چگونه باید با فرزندش رابطه برقرار کند و طبق معمول نتیجه این است که مقصر پدر است و باید خودش را عوض کند (؟!)
این پدر فرزندش را از رفتاری منع میکند که خودش 20 یا 23 سال پیش، آن هم در دورهای که قبح روابط آزاد و دوست پسر و دوست دختر بازی (یا به اصطلاح تطهیر شدهاش نامزدی بازی) بسیار بیش از امروز بود، همین رفتار را انجام داده بود. پس چه دلیلی دارد که فرزندش امروزیاش را منع و سرزنش کند؟! آیا این خودخواهی، تعصب کور، جهالت و عدم درک اولاد و فاصله نیست.
جالب آن که این جناب پدر که اهل نماز جماعت، مسجد، جبهه، دعا و ... نیز هست، پس از آن دیگر سنی از او گذشته و دو پسر نوجوان و جوان هم دارد، باز همان کار سابق را ادامه میدهد و در حالی که خودش از ملاقات و صرف نهار با زن دلخواهش بر میگردد، کار و زندگی خود را رها میکند و به دنبال پسر جوانش که عاشق شده میرود و برای زندگی او مشکل تراشیهای عوامانه و ناشیانه و جاهلانه مینماید(؟!)
برادری: محسن در موضع برادری نیز بسیار بیدست و پا و در ضمن کمی هم بیمعرفت است. لذا تا با معشوقهی دوران جوانی خود ملاقاتی تازه میکند، از خواهرش که پس از مدتها شوهرش برگشته میخواهد که خانه را تخلیه کند! البته ظاهراً علت کجرفتاریهای فرهاد است، ولی هم زمانی با آشنایی دوباره او را در این تصمیم مصممتر مینماید
ب - سعید:
سعید، مرد بعدی این سریال است. دلاوری از نسل امروز! جوانی عقدهای، نفهم، ساده، مدعی، بیبند و بار و کاملاً احمق!
سعید در موضع یک مرد: این جوان آیندهساز، نه تنها هیچی نیست، بلکه آینده خود و دیگران را نیز میسوزاند. وارد دانشگاه میشود، اما همیشه غایب است. رفاقت میکند، اما رفیق خوب را نمیفهمد و خاکسار رفیق نامرد است. تجارت میکند، اما با حماقت و نزول آغاز میکند و در هر موضعی و هر موضوعی به راحتی فریب میخورد.
سعید در موضع یک فرزند: در حد عاق والدین نامرد است. نسبت به پدرش عقدهای و کینهای است. حرف هر کس و ناکسی برای او حرف است به جز پدرش. تو روی پدر میایستد و دل او را میشکند، از شوهر عمه گرفته تا رفیق ناباب تا دختر سر گذر، همه میتوانند به راحتی او را علیه پدرش بشورانند. تا آن جا که با پدر وارد معامله ناموسی شده و سهم هم میخواهد!
سعید در موضع همسری: اگر چه هنوز ازدواج نکرده و به سلامتی کارگردان و ...، دوست دختر، آن هم از نوع نابابش دارد، اما نشان میدهد که به هیچ وجه مرد زندگی نیست. نه تدبیری، نه ارادهای، نه شخصیتی و نه ....! او هیچ نیست. مگر آن که در آخر «زورو»یی برای این دختر بیبند و بار شود. توجیه و بهانهای که همهی این تیپ از پسران را پس از گرفتاری در دام آن تیپ از دختران، توجیه، تطهیر و ارضاء میکند.
پ - وحید:
وحید، نوجوان است و هنوز هیچ یک از مواضع خود، حتی فرزندی را درست ادراک نمیکند. اما تا همین جا، پسر بچهی سادهای است که بدون آن که بفهمد، در آتش خطاهای آن پدر و این برادر (دو مرد) میسوزد. به شغل شریف خانهداری مشغول است و محتاج محبت. به ویژهی محبت زنانهای از طرف عمه یا دوست دختر پدرش که بتواند جایگزین محبت مادر از دست رفتهاش باشد!
ت – فرهاد:
فرهاد در موضع یک مرد: او نیز از سابقهی جبهه و جنگ برخوردار است! جوانی خود را در راه دفاع از دین و مملکت صرف نموده و به اصطلاح «بچه جبههای» است. اما مردیست بسیار خودخواه، طماع و در ضمن بیدرایت و هم چنین کلاهبردار موجه. به جای تبدیل «تهدید»ها به «فرصت»ها که هنر تعقل، تفکر و تدبر مردانه است، همیشه بهترین فرصتها را به تهدید و نعمات را به نقمت مبدل کرده و میکند.
برای او فرصتی به دست آمد (که در این اوضاع اقتصادی کشور) چند میلیارد وام برای تأسیس کارخانهی دولتی بگیرد، اما از روی طمع، با سند سازی و خرید و فروش ماشینآلات روی کاغذ، وام را میگیرد به برج سازی روی میآورد و معلوم است که پولهای زیادی از مردم گرفته و معلوم نیست چه کرده است، اما در هر حال بین هزاران برجساز، این یکی بد میآورد و به زندان میافتد.
هنوز هم از نظر انسانی «به عنوان یک مرد»، نه تنها اصلاح نشده، بلکه کاملاً بدتر و پستتر هم شده است. اینک اقیانوسی از کینه، عقده و حسادت را هم به صفات ناپسند قبلی خود اضافه کرده است و هنوز در ارتباطات و دوست و دشمن شناسی کاملاً بیبصیرت و بیتدبیر است.
فرهاد در موضع یک همسر: او به هیچ وجه همسری خوبی نبود و نیست. به زندان افتادن او نه یک حادثه، بلکه به خاطر طمعهای مردانهاش بود. او عشق، خانه و خانوادهاش را فدای هوسهایش کرد و سبب گردید که همسر با وفایش، پنج سال زجر و شکنجهی بیشوهری را تحمل کند. اکنون هم که برگشته، نه تنها هنوز یک تشکر خشک و خالی از این همسر وفادارش نکرده است، بلکه هر روز با بداخلاقی و بدخواهی و بداندیشی، بر مشکلات خانه و خانواده و همسرش میافزاید.
فرهاد در موضع یک پدر: او نه تنها برای پسرش کاری نکرده است، بلکه همیشه موجب آزار و اذیت این جوان رعنا شده است. پنج سال او را بیپدر کرد، موجب سرشکستی، غصه و رنجش شد، اکنون هم که برگشته، ایثار فرزند در موضوع سر کار بردن پدر را نمیفهمد و برای ازدواج او هم مشکل تراشی میکند و به خاطر حسادت و لجادت با محسن، همیشه مزاحم رشد، ترقی، راحتی و لذتهای فرزند برومندش است.
ث – نیما:
با چنین پدری، تکلیف پسر نیز معلوم است. پسری است که تمامی سالیان نوجوانی خود را بدون پدر و با سرشکستگی و رنج (از ناحیهی پدر) پشت سر گذاشته است. ظاهراً پسر عاقل و زیرکی است. اما اکنون نیز امیدی به حمایتها و محبتهای پدرانه ندارد. ناچار است همیشه از پدر دور شود تا درگیری و دلخوری پیش نیاید. همسر آیندهاش را خودش (البته با معرفی داییجان) پیدا کرده است و در این موضوع نیز با پدر درگیر است. امروز نیز به دنبال آن است که پروندهی پدر را بیرون بکشد و به حقایق رذیلتهای پدر پی ببرد.
ج – عمو رضا:
ظاهراً تا اینجای سریال او تنها مردی است که چهرهاش در مواضع متفاوت تخریب نشده است. یعنی فعلاً تنها مرد مثبت این سریال است. البته نقش خاصی هم جز نصیحت ندارد که به قول لیلا همیشه کارساز نیست. همسرش هیچ نقشی ندارد تا معلوم شود آیا او نیز در زندگی مظلوم واقع شده است یا خیر؟ و شاید همین بینقشی در مقابل سایر زنان این سریال، بیانگر بینقشی او در زندگی و در خانواده و فامیلی چنین پر تلاطم باشد. در واقع نشان میدهد که زن در یک خانوادهی مسلمان، هیچ نقشی به جز همان خانهداری به مفهوم مصطلح ندارد.
چ – مهران:
مهران در موضع یک مرد: او در موضع یک مرد، نه تنها بسیار بیدرایت و بیکفایت است، بلکه معلوم است که کلاهبردار نیز هست. انسان شری است، به زندان افتاده، اما زندان برای او دانشگاه بزهکاری است.
مهران در موضع یک همسر: مهران، همسر صبا و داماد لیلا است و در موضع یک همسر، نه تنها عاشق، متعهد، وفادار و ... نیست، بلکه کاملاً نامرد و خائن و بیغیرت نیز هست. به مال و اموال همسرش چشم دوخته است و برای تصاحب آن از هیچ شکنجهی روحی و روانی و حتی فرستادن اراذل و اوباش به سراغ همسرش فروگذار نمینماید.
فرهاد در موضع یک پدر: او فرزند خردسالش را مالالمصالحهی رسیدن به مطامع کثیف خود قرار داده است. نه تنها به فکر این فرزند، نیازهای عاطفی و نیز مادی او نیست، بلکه حتی آدم ربایانی را برای ربایش او اجیر میکند و در واقع میخواهد فرزند خود را به گروگان بگیرد تا پول و چک و سفته و زمین به دست آورد.
ح – یاور:
یاور نیمچه مردی است احمق و هالو. به هوای خواننده شدن و پر کردن یک کاست به تهران آمده است، هنری هم از او نشان داده نمیشود که فرض بگیریم، هنری داشته و جهت رشد به تهران آمده است. بلکه کاملاً در اوهام عوامی به سر میبرد و حتی از پس سادهترین اموری که به او سپرده میشود بر نمیآید.
خ – پدر بیتا:
او رانندهی تریلی بود. معلوم است که به واسطهی شغلاش، هیچ گاه نمیتوانسته به خانواده برسد. اما موضوع به همین جا ختم نمیشود. بلکه مرد بیعقلی نیز بوده و هست. او بدون تدبیر اهل درگیری است. چاقو کش هم بوده و یک نفر را به قتل رسانده است و اکنون در زندان و به اصطلاح زیر تیغ است.
پدر در موضع یک پدر: اوضاع فرزندانش ناتوانی بیلیاقتی او در موضع پدری را به خوبی نشان میدهد. پسرش یک لات معتاد و دخترش آوارهی خیابانها شده است. خودش هیچ چیز نمیفهمد. حتی حاضر نیست خانه را بفروشد و به زندگی برگردد و فرزندان آوارهی خود را سر و سامانی بدهد. برای او (به قول بیتا) فرقی نمیکند که دختر جوانش، کجا میرود؟ کجا میخوابد؟ از کجا پول در میآورد؟ و ... .
د – علی صبوری:
او فرزند شهید است. یعنی یکی از ارزشهای جامعهی ما. در ضمن دانشجو و به اصطلاح بچه مثبت هم هست. اگر چه پدرش به افتخار شهادت نائل شده است، اما او نیز از ناحیهی پدر متحمل آسیب و رنج شده است و بدتر آن که از هویت پدر هیچ نمیداند. در به در به دنبال تاریخچهی پدر است، اما تنها رفیق او «فرهاد» بوده که سخن نمیگوید.
علی صبوری مانند همهی چهرههای مذهبی که فیلمها و سریالهای ما نشان میدهد، با قیافهای بسیار پپه، مانند یک بچه صاف و ساده است. او هم نامزدی برای خود انتخاب نموده است، که عقل و درایت نامزدش نزد او، مانند یک مادربزرگ به نوهی خردسالش میماند.
ﻫ – ساسان:
او نیز فرزندی است که مانند سایر فرزندان در سریالهای ایرانی، هیچ خیری از پدر و مادرش نبرده است، چرا که آنان در یک تصادف کشته شدند. [مدتهای مدیدی است که جای یک پدر خوب در سریالهای ایرانی خالی است]. لذا تحت پوشش حمایتی فرهاد قرار میگیرد. اما چه قیم و سرپرستی؟! کسی که عرضهی ادارهی زندگی خود را ندارد، چه رسد به فرزند دیگران را و با افتادن به زندان، او را نیز بیچارهتر از گذشته میکند.
او در موضع مردی، خیلی نامرد، خودبین و خود پسند، بیفکر و بیدرایت است. در موضع فرزندی، نسبت به کسی که در هر حال بسیار به او لطف و محبت کرده است، بیوفا و خائن است و ملک امانی او را به معرض فروش میگذارد. در موضع رفاقت بسیار نامرد است و برای رفیق خانهزاد خود پاپوش درست میکند، در موضع همسری هم که به نامزد خود خیانت میکند. او هم مثل سایر اولاد در سریالهای ایرانی خیری از پدر نبرده است و مانند سایر مردان در سریالهای ایرانی به دنبال هوا و هوسها و اوهام خود (خروج از کشور) است و همه چیز را در این راه فدا میکند.
کالبد شکافی شخصیتی زنان در سریال «فاصلهها»:
الف – لیلا:
لیلا در نقش یک زن: او زنی است وزین، مدیر، مدبر و با محبت. به رغم همهی گرفتاریها، توانسته است مانند یک مرد، برای خود رستورانی دایر کند و زندگی را به خوبی اداره کند و بر عکس مردان این سریال، ایجاد اشتغال کرده و به چند نفر دیگر هم نان برساند. هم حضور او به عنوان یک زن در خانه متین است و هم حضورش به عنوان یک زن در جامعه در خور تحسین میباشد.
لیلا در نقش یک همسر: او همسری بسیار پر محبت، منطقی و صبوری است. هیچ ایرادی به او وارد نیست. به اولین نامزدش شرط کرد که اگر میخواهی با من ازدواج کنی به جبهه نرو. خوب، از لحاظ یک دختر جوان این حرف شاید با شعایر ظاهری جهاد، ایثار و ... منطبق نباشد، اما خارج از منطق نیست. معنی ندارد که یک جوانی به تهران بیاید و دختر جوانی را عقد کند، و احیاناً در همان یک هفتهای که در تهران میماند، فرزندی را هم به او تقدیم کند و بعد برود به جبهه و احیاناً با نقص عضو، قطع نخاع و یا شهید برگردد و یک عمر این دختر جوان را آواره کند. پس او به عنوان یک دختر جوان، عاشق، ولی منطقی، پیشنهاد بدی نداده بود. لذا از ناحیهی اولین مرد زندگیاش، دچار صدمات و لطمات جدی روحی و سرنوشتی شد.
اما، مرد دوم زندگیاش که با او ازدواج کرد، لابد فقط از روی اجبارها و منطق زندگی بوده است و نه از روی عشق. چون هیچ دختری نمیتواند به همین راحتی عشق خود را کنار بگذارد و با دیگری ازدواج کند. معلوم است که برای او نیز همسر خوبی بوده است. از او صاحب اولادی میشود، اما از او هم خیری نمیبیند و جادههای پر پیچ و خم زندگی را به تنهایی پشت سر میگذارد.
اینک به رغم آن که میداند همسر معشوق سابقش مرده است و او مردی تنها است، اما وزانت دارد و به سراغ او نمیرود، بلکه سالها منتظر میماند تا معشوق قدیمیاش دوباره به سراغش بیاید. هر چند که مرد (محسن) این احساسات را درک نکرده و دیر به سراغ او آمد، ولی بالاخره از جبر روزگار و ناخواسته آمد و دیدار مجدد صورت پذیرفت. اما، او نمیتواند به یک زندگی آرام برگردد، چرا که از ناحیهی دو مرد که هر دو از نزدیکان او هستند، در رنج و مشقت و هول و نگرانی به سر میبرد. یکی نامزد و معشوق سابقش با تمامی مشکلات عدیدهای که دارد و دیگری دامادش با تمامی نامردیهایی که دارد.
لیلا در نقش مادری: او مادری کاملاً با محبت، دلسوز، دردمند و مهمتر آن که با درایت است. هر چند زندگی ظاهری خود را کاملاً معمولی و خوب اداره میکند، اما در درون خود، دریای محبت مادری است و این محبت را با اتاق خوابی که برای نوهی ندیدهاش فراهم نموده به خوبی نشان میدهد. او بر عکس مردها که حاضرند برای کسب مال، زن و فرزند را به نابودی بکشند، حاضر است به خاطر دخترش همهی داراییهای خود را به یک مرد کلاش بدهد.
ب – مرضیه:
مرضیه در نقش یک زن: او زنی است مؤمنه، محجبه، عاقل، صبور، مهربان، مدیر و مدبر و برخوردار از تمام ویژگیهای خوبی که یک زن میتواند داشته باشد.
مرضیه در نقش یک همسر: اگر چه او نیز مانند تمامی همسران سریالهای ایرانی از ناحیهی شوهر در رنج و عذاب بوده، اما هیچگاه کوتاهی نکرده است. همسری مهربان و با وفا. همسری که در دورهای دوری شوهرش را به خاطر حضور در جبهه تحمل کرد. پس از آن دوری شوهرش را به خاطر حبس ناشی از طمع و بیفکری تحمل کرد و امروز نیز متحمل روحیهی خراب، روان پریشان و عملکردهای ناصواب شوهر است و نگران کار اوست و ارتباطاتش را زیر نظر میگیرد.
مرضیه در نقش یک مادر: او مادری باوفا، با گذشت، مهربان، فداکار و ... است. انوار کمالات و روح لطیف ولی پر قدرت مادری همیشه در او ساطع است. او نه تنها بدون شوهر فرزندش را نگهداری و تربیتی نیکو میکند، بلکه نقش مادری را به حد توان برای فرزندان برادرش نیز اجرا میکند.
پ – صبا:
صبا در نقش یک زن: او زنی پاک و مدبر است که مانند همهی زنان سریالهای ایرانی، برای برخورداری از سادهترین شرایط زندگی که به خاطر ظلم مردان دچار آشفتگی و پریشانی شده است، پس به تنهایی تلاش میکند تا زندگی را نجات دهد. از پدر که خیری ندیده و این هم از همسر نامردش!
صبا در نقش یک همسر: معلوم است که او همسر با وفایی بود. به رغم آن که شوهرش به خاطر هوا و هوسهای شخصی به زندان افتاد، فرزند نوزاد خود را نگهداری کرده است. به رغم آن که شوهرش به او خیانت کرده و میکند، او حفظ امانت میکند. از شوهر هیچ نمیخواهد، نه مال، نه ثروت ... و حتی نه عشق و زندگی. فقط میخواهد که به فرزند او آسیبی نرساند. او یک (طبق روال سریالهای ایرانی) همسری مظلوم به معنای واقعی است.
صبا در نقش یک مادر: مادری دلسوز و مهربان که جان و سلامت فرزندش از ناحیهی شوهر خود و پدر فرزندش در خطر است! برای حفظ فرزند، فراری میشود، پنهان زندگی میکند، حتی از مادر نیز میگذرد، چون خود یک مادر است. کارگری و پرستاری میکند و اکنون نیز حاضر است به هر نقطهی دور و ناشناختهای برود و خود را فدای حال و آتیهی فرزندش نماید و او را گزندهای پدرش در امان بدارد!
ت – هستی دختر صبا:
اگر چه کودکی بیش نیست و هنوز زندگی را نشناخته است، اما چه فرقی میکند، در سریال ایرانی همهی مؤنتها، اگر چه کودک، از ناحیهی پدر در رنج و عذاب و بدبختی هستند و با این وضعیتی که پدرش دارد، معلوم است که آیندهای پر از ناراحتیهای روحی و روانی نیز در پیش رو خواهد داشت.
ث – دختر خالهی بیتا:
او نقش زیادی ندارد که هویتش را آشکارتر کند، اما ظاهراً او هم دختر خوب، نجبیب، مدیر، مدبر، هواس جمع و خانواده دوست است. البته او هم از ناحیه پدر در رنج و عذاب است، چرا که پدرش در بیمارستان بستری و در حال احتضار است.
ج – مادر علی صبوری:
او هم یک زن است، آن هم از نوع همسر شهید. پس، با صبوری، متانت، تحمل سختی و رنج، شکست در زندگی مشترک و ...، به همسر وفادار و مادری دلسوز و فداکار است. او هم از شوهر خیری ندیده است.
د – زهره:
زهره، عروس مرضیه است. دختری جوان و محجبه. بسیار ساده و صادق و البته به موقع عقلش را جمع میکند و برای تحقق و حفظ زندگی مشترک مواضع درستی اتخاذ میکند. او نیز از ناحیهی پدر شوهر در مشقت است.
ﻫ – شیدا:
نامزد یا بهتر بگوییم دوست دختر ساسان است. دختری که با تمام باورها و احساسات، همهی عشق و عواطفاش را پای یک پسر گذاشته که او هم نامرد از آب درآمده است. در عین حال آن قدر لطیف و وفادار است که هنوز نتوانسته تصمیم بگیرد که آیا او را رها کند یا به کمکش بشتابد.
و – ریحانه:
ریحانه، دختر عمو رضا نیز دختری کاملاً شایسته است. هم جوان است و هم مؤمن و محجبه و هم نسل امروزی و هم آینده ساز. دانشجویی است منطقی. اگر چه لابد مانند هر دختر دیگری، عاشق همسر آیندهی خود است، اما در ملاقاتها با نامزدش، نه تنها عشوه و غمزهای ندارد، بلکه بسیار منطقی راجع به زندگی صحبت میکند و با عقل و تدبیر شوهر آیندهی خود را که به کودکی میماند، اداره میکند.
ز - بیتا:
نوبت به سوژهی اصلی سریال، «بیتا» میرسد. همان که پوششی برای این همه پیام منفی فمینیستی در این سریال گردیده است و ذهن مخاطب گمان میکند که تنها پیام این سریال، هشدار به پسران جوان نسبت به چنین دخترانی است.
ابتدا ظاهر این دختر بسیار بد نشان داده میشود، اما هیچ شکی نبود که به زودی تطهیر شده و مظلوم جلوه داده میشود. دختری که ابتدای امر یک فاحشهی خیابانی کامل به نظر میرسد. اما طبق معمول سریالهای ایرانی، همیشه چهرههای محجبه، جبههای، حزبالله، مؤمن و ...، از اوضاع و احوال پریشان و نامناسبی برخوردار هستند، اما بدترین زنان و حتی فواحش، به زودی تطهیر شده و به چهرهای مظلوم و محق مبدل میگردند. چرا که این (یعنی توجیه و تطهیر منکر و بزه)، رسالت مهم، مأموریت اصلی، هنر و هدف همهی سریالهای ایرانی است.
به راستی در وجدان متعارف عمومی، چه ایرادی به «بیتا» وارد است؟! او نیز مثل همهی دخترهای سریالهای ایرانی و شاید نسبتاً بیشتر از همهی آنها، چوب بیخیالیها و بیمسئولیتهای «پدر» و بی غیرتی «برادر» را میخورد.
اگر در خیابانها آواره است، حق دارد. چون پدرش در زندان و برادرش معتاد و بالتبع خودش بیخانمان است. اگر سوار ماشین آقا پسرهای پولدار میشود، باز هم حق دارد، چون در فکر تهیه کردن هزینهی دیهی پدر بیفکرش است. این دختر خانم در حالی که ادای فواحش را در میآورد و در خیابانها میایستد و سوار خودروهایی که مقابلش توقف میکنند تا بلندش کنند میشود، اما دختر شریفی است و برای خودش در یک رستوران کار پیدا کرده است تا نان حلال بخورد و شبها نیز در خانهی دختر خاله میخوابد، تا به همگان ثابت کند که حق ندارید راجع به دختران خیابانی فکر بدی کنید.
اما چه کند که این حقوق ناشی از دسترنج، برای دیهی آن پدر بیفکر و بیتعهد کفایت نمیکند، آن هم وقتی با چنین هیولایی به نام همسر مقتول طرف است(؟!) و واقعاً به نظر میرسد چنین دختری، آن هم با آن تربیت و اوضاع خانوادگی، راهکار دیگری ندارد. باز هم چقدر عفیف است که وقتی سوار خودروها میشود، تا آخر کار نمیرود، بلکه فقط پول طرفها را کش میرود و مثلاً غیباش میزند تا مبادا شما فکر بدی دربارهی او بکنید. انصافاً آیا غیر از این است که ذهن ناخودآگاه میگوید: ای کاش این دختر از همین راهها و یا هر راه دیگری هر چه زودتر دیهی مقتول پدر را فراهم کند و نجات یابد و ای کاش (مانند فیلمهای هندی) عاقبت تطهیر شده و با سعید ازدواج کند؟!
بیچاره اول بار عاشق شده بود. خوب این که کار بدی نیست. در این سریال از مؤمن جبههای تا الوات خیابانی، همه عاشق شده و دوست دختر داشته و دارند، که بعضی به نام «نامزد» تطهیر شدهاند و برخی دیگر ریا نکرده و نام همان دوست دختر را به یدک میکشند.
عشق اول (یک مرد - ساسان) به او خیانت کرد. البته شاید این عشق دوم بوده است. او مانند هر دختر جوان دیگری، پس از تجربهی پسرهای ناپاک، که البته او اجازهی سوءاستفاده را به آنان نداده و فقط جیبشان را زده است، یک پسر خوب برای ازدواج پیدا کرده است. خوب، این هم که خوب است و نشان از عقل و درایت دارد. در هر حال شوهر خوبی پیدا نموده و ازدواج کند خوب است و یا ادامهی این راه؟ بدیهی است که هر دختری میگوید: خیلی هم خوب است و هر پسری نیز خواهد گفت: اشکالی ندارد، بالاخره باز صد رحمت به این دختر که در متن چنین اوضاعی به فکر ازدواج است.
در هر حال دختر هر چقدر هم ناباب و بد باشد، وقتی پسر خوبی برای ازدواج طور میکند، عاقلانهترین کار این است که طوری که شده او را نگهدارد و به سوی ازدواج سوق دهد و او هم همین کار را میکند. پس، دختر عاقلی است.
او آن قدر با معرفت و با گذشت است که به رغم گرفتاریها، به رغم دغدغهی پرداخت دیهی قتل توسط پدر و نجات او از اعدام و به رغم این همه بیچارگی و صدمات روحی و روانی، هم یک میلیون پولی که سعید از عمه گرفته به او داده بود را پس میدهد و هم پولی را که از ساسان گرفته بود پس میدهد و تازه هزینهی بیمارستان دوست پسرش را که به خاطر او دعوا کرده بود را میپردازد. واقعاً که دست راستش بر سر تمامی مردان این سریال است.
پیام این سریال بر عکس آن چه ظاهرش نشان میدهد، اصلاً این نیست که ای آقا پسرها، مواظب عشقهای خیابانی باشید، بلکه این است که «ای کاش توفیق داشته باشید تا چنین دختری بر سر راهتان قرار گیرد و در نهایت همسرتان شود»! هم شاداب است و هم درام - هم زرنگ است و هم پاک – هم زیرک است و هم نجیب – هم دلسوز است و هم وفادار – هم پر تلاش است و هم غیرتمند. مانند امروزیها شنگول است و مانند دیروزیها متعهد و وفادار - اگر ظاهر چند کارش خلاف بوده، باطنش پاک بوده و تازه اگر هر مردی دچار چنین گرفتاریهایی میشد، به مراتب بدتر از او عمل میکرد. مضاف بر این که چه دختر عاقل و با شهامتی است که در چنین خانوادهای خود را حفظ کرده است. حالا کمی پول دزدیده، آن هم برای نجات پدر. این هم که مشکلی نیست، بیچاره راهکار دیگری نداشته و یا به ذهنش نرسیده است. تازه در نهایت یک توبه میکند و از این گناه نیز پاک میشود و آن وقت از همهی زنان بهتر خواهد بود.
کلیترین نتیجهای که ذهن از پیامهای مستقیم و مستتر (پنهان) این سریال دریافت میکند:
مردان، فرقی نمیکند، چه مؤمن و چه غیر مؤمن، چه جبههای و چه به اصطلاح سوسول، چه کاسب و چه کلاهبردار، همه احمق و نادان و نامرد هستند. پدران، چه جانباز و چه هوسباز، همه برای فرزندان خود مضر بوده و هستند و همسران (مرد)، چه پاک و کاری و چه ناپاک و دغلباز، همه موجب دردسرهای خواسته و ناخواسته برای همسران (زن)، خودخواه و خود محور و خودپسند هستند (مگر موارد بسیار استثنایی و نادر).
اما زنان، چه میانسال و چه جوان، چه چادری و چه غیر آن، چه خانهدار و چه اجتماعی یا کاسب، چه پاک و عفیف و چه خیابانی، چه عوام و چه تحصیلکرده و دانشگاهی، همه انسانهایی در درجهی اول مظلوم ظلم مردان (در موضع پدر و همسر) و در درجههای بعدی همگی عاقل، پرتلاش، صبور و پر طاقت، رنج دیده و زحمت کش، نگران و مدیر و مدبر، دختری مهربان، همسری وفادار و مادری دلسوز و فداکار هستند.
حال پس از این «کالبد شکافی شخصیتی» که عین واقعیتهای این سریال بود، فقط یک سؤال از مسئولین فیلم و سریال، به ویژه در سیمای جمهوری اسلامی ایران باقی میماند: «به راستی اگر سازمان ماسونی فمینیسم و تشکیلات مخوف جنگ نرم در این سنگر، به عرصههای فرهنگی این نظام و مملکت نفوذ میکرد، برای خود ستون پنجمی میساخت و به آنها پول، اقامت و وعده و وعید می داد تا یک سریال فمینیستی بسازند، چه میساختند از این بهتر؟!»
حالا لابد ما باید خیلی هم خوشحال باشیم که به به، چه فیلم آموزندهای ساخته و به اذهان عمومی ارائه شده است و منتظر تماشای پشت پردهها – مصاحبه و اخذ تأییدیه و تعریف از بینندهها – نشست دستاندرکاران با رئیس سازمان و تشکر او از ایشان – بازدید آقای ضرغامی با نمایندگان مجلس و اخذ تأیید و تشکر و تقدیر و احیاناً سفری هم به قم و مشهد باشیم؟!
کوتاهیها و اهمالهای فرهنگی، گاه قابل توجیه و گاه (البته کمتر) قابل جبران نیز هستند، اما خدا کند که هیچ گاه مصداق آیهی ذیل قرار نگیریم:
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيهُُمْ فىِ الحَْيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يحَْسَبُونَ أَنهَُّمْ يحُْسِنُونَ صُنْعًا» (الکهف – 103 و 104)
ترجمه: بگو آيا [میخواهید] شما را از آنهايى كه از جهت عمل زيانكارترین هستند خبر دهيم * همان كسان كه كوشش ايشان در زندگى اين دنيا تلف شده و پندارند كه رفتار نيكو دارند..
آنان کسانی هستند که کوششان در دنیا (تباهی بوده) تلف شده، اما گمان دارند که ساختههای (رفتارهای) نیکویی دارند.
مسأله بسيار مهمي است وبحث مبارزه با آن بسيار حائز اهميت است، بحث
شبكههاي ماهوارهاي ونفوذ آنها ومحتويات مبتذل آنها براي جوانان بوده
است. به واقع اين موضوع هميشه مدنظر بوده است كه شبكههاي ماهوارهاي به
دليل گستردگي و در دسترس بودن بيش از ديگر رسانههاي ديگر درجامعه
تأثيرگذار هستند، بهخصوص دربين جوانان كه ممكن است جذب زرق وبرق و
موضوعات هنجارشكن آنها شوند. دراين بين درچندماه اخير يكي از شبكههايي
كه حاوي اين موضوعات غيراخلاقي است و به نوعي توانسته مخاطب خود را جذب
كند شبكه "فارسيوان " است.
اين شبكه سعي كرده است با پخش
سريالها و فيلمهاي خارجي كه محتواي آنها موضوعات غير اخلاقي و هنجارشكن
است بر مخاطب خود تاثير گذاشته واين پيامها را به او القا كند. البته از
اين موضوع هم نميتوان گذشت كه صاحب اين شبكه "رابرت مرداك " يكي از صاحبان
رسانههاي صهيونيست است كه خطمشي آن مشخص است و اهداف آن بر كسي پوشيده
نيست.
نكته مهمي كه دراين بين وجود دارد وبسيار هم قابل توجه
است بحث تاثير برنامههاي شبكه "فارسيوان " بر فرهنگ ورفتارهاي جامعه به
خصوص نسل جوان است. همچنين چرا خانوادهها از تاثيرات مخرب آن غافل
شدهاند و دركنار نوجوانان خود وقت خود را با ديدن محتويات مبتذل آن به
هدر ميدهند. آيا خانوادهها بالاخص والدين به تبعات برنامههاي اين شبكه
بر رفتار جوانانشان توجه نميكنند؟
*حمله به ارزشهاي اخلاقي فردي و اجتماعي
كافي
است نگاهي كوتاه البته عميق به برنامهها و فيلمهاي اين شبكه داشته
باشيم. درتمام آنها موضوعاتي مانند روابط آزاد بين دختران وپسران، بحث
عدم پايبندي به خانواده وخيانت بين زوجين و به كار بردن كلمات غيرمعقول و
زشت موضوعي مشترك است وتمام سريالها قالب فرهنگي مشتركي دارند وكاملاً
مبتذل وبي محتوا وتخريبگر است.
به عنوان مثال سريال ويكتوريا
يكي از سريالهايي بود كه تا چند وقت پيش از اين شبكه پخش ميشد ودراين بين
مخاطباني هم به دست آورده بود. دراين سريال با تمام توان تلاش شده بود كه
خيانت بين زوجين را يك امر عادي نشان دهد وحتي اين موضوع را براي آنها به
خصوص زنان يك حق نشان دهد به گونهاي كه شخصيت اصلي زن داستان دركنار همسر
خود با يك پسر جوانتر از خود هم ارتباط برقرار ميكند واين موضوع درسريال
بسيار عادي ديده ميشود. يا درسريال ديگر آن "سم سون " داستان فيلم تلاش
دارد كه روابط آزاد بين دختران وپسران را كاملاً طبيعي نشان دهد و به
گونهاي قبح آن را از بين ببرد يا درسريال جديدتر آن "دارما وگريگ " كه
سريال كمدي است كلمات و ديالوگهايي به كار برده ميشود كه به قدري زشت
وهنجارشكن است كه درفضاي خانواده ايراني غير قابل پذيرش است، شوخيهاي
بسيار زشت و حرفهاي نامعقول بين زوج سريال كاملاً نشاندهنده بيمحتوايي
اين سريال است كه سعي دارد اين نوع ادبيات را ترويج دهد. يا در سريالهاي
ديگر اين شبكه مانند "همسر من بينظيره "، "شب به شب "، "خواهر دوست
داشتني من " و "مونس و مونس " تمام موضوعات ورفتارهاي زشت وصحنههاي محرك
تكرار ميشود وحتي در بعضي اوقات در سريالهاي آن موضوعاتي مانند خيانت را
به عنوان عشق به خورد مخاطب ميدهد يا با عنوان اينكه براي زندگي دونفره
حتماً نبايد با هم ازدواج كرد سعي ميكند روابط آزاد را گسترش دهد.
جالب
اينجاست كه به نام حقوق زنان دراين سريالها و با عنوان اينكه زنان هميشه
مورد ظلم واقع ميشوند بدترين استفادهها و ابزاريترين نگاهها در اين
سريال به زنان صورت ميگيرد به گونهاي كه درتمام آنها زنان به نام عشق خود
را در اختيار ديگران قرار ميدهند ومعلوم هم نيست كه چرا فمينيستهايي كه
گوش همه را با نام ظلم به زنان كر كردهاند درمقابل اين گونه سريالها
وفيلمها سكوت ميكنند.
*مخاطب صداي آژير اين هشدار كيست؟
اما
موضوعي كه در اين بين بسيار مورد توجه است وبايد بيش از همه چيزهاي ديگر
به آن توجه شود وبراي آن راهكار انديشيده شود بحث تاثير اين شبكه
ومحتويات آن بر جامعه ما و خانواده و به خصوص نسل جوان وساختار فرهنگي
آنهاست. ما بايد به اين موضوع توجه داشته باشيم هنگامي كه تمام موضوعات و
محتويات اين شبكه به صورت شبانهروزي درقالب سريالهاي مختلف تكرار ميشود
كه ممكن است روي فرهنگ رفتاري جامعه تاثيرات جبران ناپذيري برجاي گذارد.
آيا دراين بين خانوادهها به اين اثرات آگاهي دارند؟ آيا به اين موضوع
فكر كردهاند هنگامي كه جوانان آنها پيامهاي اين شبكه را در قالب
سريالهاي مختلف دريافت ميكنند چه برداشتي از آن خواهند كرد؟ اگر به اين
موضوع نگاهي عميق داشته باشيم ميبينيم كه ترويج مسائلي مانند رابطه
نامشروع و آزاد كه در اين شبكه كاملاً عادي نشان داده ميشود ميتواند چه
خطراتي براي بنيانهاي خانواده در جامعه داشته باشد. در واقع نكته اساسي
اين جاست كه تمام سعي اين برنامهها اين است كه زير پاگذاشتن همين
حريمهاي اخلاقي را عادي جلوه دهد وبه نوعي آن را ملكه ذهن مخاطب كند و
براي او اين موضوع را يك روال عادي رفتاري نشان دهد.
*عادي سازي نابهنجاريها
كافياست
كمي به تكنيكهاي به كار برده شده دراين شبكه نگاه كنيم آنگاه به عاديسازي
ناهنجاريها وهنجارشكنيها پيخواهيم برد. درتمام طول فعاليت چند ماهه اين
شبكه از يك تكنيك استفاده شده و آن بمباران تصويري ذهن بيننده والقاي پيام
هر چند بيمحتواي خود است به گونهاي كه با نشان دادن سريالهاي روتين با
دوبلهاي بسيار ضعيف و ابتدايي سعي دارد پيامهاي ضدفرهنگي خودرا با
ريتمي منظم جزء زندگي روزمره خانوادههاي ما قرار دهد وطبيعي است هنگامي
كه مخاطب توجهش به آن جلب شود آرام آرام پيامهاي آن را ميپذيرد، به عنوان
مثال جوان جامعه ما هنگامي كه در اين شبكه به جاي ازدواج وتشكيل خانواده
رابطه آزاد تحويل او داده ميشود آرام آرام سيگنالهاي تصويري آن را در ذهن
ميپذيرد و ممكن است به سمت اين رابطه سوق داده شود وآنگاه درصورت فراگير
شدن اين موضوع سرنوشت جامعه مشخص خواهد بود يا اگر با ترويج خيانت نشان
داده شده دراين شبكه و بسياري از شبكههاي ديگرپايههاي اخلاقي خانواده
متزلزل شود مشكل بيبنياني جامعه، مشكلي كه غرب با آن درگير است جامعه ما
را هم اسير خواهد كرد، بايد دقت داشته باشيم كه اين موضوع براي يك جامعه
درصورت آسيب پذيرفتن از طرف اين نوع موضوعات ضداخلاقي علاوه
برهنجارشكنيهاي اخلاقي تبعاتي چون دوگانگي افكار و تضاد رفتار را به دنبال
خواهد داشت كه بسيار خطرناك وهشدار دهنده است.
*اين شبكهها كجا را نشانه گرفتهاند؟
هنگامي
كه دراين شبكهها روابط آزاد ترويج شده و دقيقاً مخالف اصول اخلاق اسلامي
رفتار ميشود درصورت عدم آگاهي واطلاعرساني ومبارزه صحيح جامعه ما دچار
تضاد باور ميشود و به دنبال اين، بايد منتظر سست شدن حريمها وقوانين
ديني ورعايت آن درجامعه باشيم كه به اين ترتيب ميتوان شاهد پديدههاي
خطرناكي چون دين گريزي يا دين فراموشي باشيم. البته بايد به اين موضوع
هم توجه كنيم كه جامعه مذهبي ما به دليل پيوندهاي محكم اخلاقي و
ايدئولوژيكي كه دارد به راحتي تسليم اين هجمههاي ضد فرهنگي نخواهد شد اما
بايدهميشه به فكر پيشگيري بود و از راههاي گوناگون هم به محكم كردن
پايههاي اخلاقي جامعه بپردازيم. بايد با اين هجمهها مبارزه كرد.
مبارزهاي
كه بايد براساس اصول صحيح ومهندسي فرهنگي و متدهاي جديد جنگ نرم صورت
پذيرد تا هم سرمايهگذاري به درستي صورت پذيرد وهم پاسخ دلخواه از آن
بهدست آيد و اين كار بايد هر چه سريعتر انجام پذيرد. نبايد منتظر ماند
تا شبكهاي مانند "فارسيوان " و ديگر شبكههايي با اين مضامين به انحراف
جامعه ما بپردازند وجوانان جامعه را كه سرمايهاي اجتماعي هستند مشغول
كارهاي بيهوده وانحراف برانگيز كنند كه علاوه براينكه انحراف برانگيز است
باعث ميشود كه ذهن آنها درتسخير مسائل غير اخلاقي و مبتذل و اروتيك و
جنسي كه در اين شبكه و ديگر شبكهها نشان داده ميشود قرار گيرد و در اين
صورت ديگر نبايد از آنها انتظار كارسازنده وخلاق داشت چرا كه اين شبكه با
ايجاد نياز جنسي كاذب وبه نوعي تحريك رواني آنها باعث ميشود كه جامعه
وجوانان به دنبال برآوردن اين غرايز كاذب باشند ويكي از اين راههاي
انحرافي وبسيار خطرناك رابطه آزاد است كه اين شبكهها درپي ترويج آن هستند
واين پيامدهاي وحشتناكي درهمه ابعاد خواهد داشت يا مسائل ديگري مانند
خودارضايي و يا بيماريهاي رواني بسيار خطرناك است (اگر دراينجا در اين
مورد بسيار صريح صحبت ميكنيم تنها به اين دليل است كه احساس شده كه
اطلاعرساني وروشنگري بايد صريح و بيپرده باشد).
حال سؤال
اينجاست كه آيا والدين درخانوادهها مايلند كه سرمايههاي آنها يعني
جوانانشان به اين سمت كشيده شوند؟قطعاً پاسخ منفي است اما آنها بايد آگاه
باشند كه با ايجاد شرايط تماشاي اين سريالها راه را براي اينگونه
انحرافات بازميگذارند و اكثريت آنها پس از ابتلاي به مشكل فرهنگي واخلاقي
به فكر حل آن ميافتند كه ديگر دير شده است.
اما به واقع راه حل
اصلي چيست؟ راهحلي كه بتوان با اين موضوع وبالاخص پيامهاي ضدفرهنگي
شبكههايي مانند "فارسيوان " مبارزه كرد. نبايد فراموش كنيم كه جنگ نرم چه
براي حمله و چه براي دفاع اصول خود را دارد كه بايد براساس آنها رفتار
كرد. دراين موضوع هم اين مطلب عيناً صادق است و بايد چند جانبه بررسي شود
و راههاي مبارزه از چند طرف تبيين شده و مدنظر قرار گيرد.
بايد دست به كار شويم
از
بعد مبارزه مستقيم كه يكي از اركان اصلي دفاع از حوزه جنگ نرم است بايد
پاسخي مستقيم به آن داده شود يعني به عنوان مثال اگر "فارسيوان " سريالها
و فيلمهاي مبتذل را وسيلهاي براي سرگرمي وتخريب فرهنگي قرار داده ما با
فيلمها وسريالهايي پرمحتوا و جذاب از انحراف مخاطب جلوگيري كنيم يا با
ميزگردهاي فرهنگي درباره خود اين شبكه در رسانه ملي خيلي صريح و بيپرده
براي خانواده به خصوص والدين تبعات آن را به آنان هشدار دهيم تا آنها
بدانند چه مسائل پنهاني در نمايش سريالهاي آن وجود دارد چرا كه بسياري از
خانوادهها ناآگاهانه نه تنها از آن ممانعت نميكنند بلكه متأسفانه با
فرزندان خود به تماشاي آن ميپردازند كه اين موضوع باعث از بين رفتن
حريمهاي اخلاقي در خانواده ميشود كه آغاز گر يك انحراف بزرگ است چرا كه
اگر چنين موضوعي اتفاق افتد حرفهاي والدين ديگر بازدارندگي خود را براي
فرزندان از دست خواهد داد چرا كه فرزندان نميتوانند باور كنند درحالي كه
والدين آنها به تماشاي آن ميپردازند آنها را از انحراف منع ميكنند.
همچنين
دربعد سياستگذاريهاي كلان، دولت وخانوادهها بايد به اين نكته توجه كنند
كه يكي از راهحلهاي اساسي جلوگيري از اين انحرافات ايجاد شرايط آسان
براي ازدواج است كه درچند سال اخير به دليل توقعات بيجا به تدريج درحال
تبديل شدن به بحران است كه درآينده به آن خواهيم پرداخت، به واقع اگر اين
رويه ادامه پيدا كند شرايطي پيش خواهد آمد كه بهترين موقعيت براي سوء
استفاده شبكههايي همچون "فارسيوان " از عواطف و غرايز جوانان ما وبه
تباهي كشاندن آنهاست، چرا كه هنگامي كه بنيان خانواده با اين سختگيريها
درامر ازدواج تشكيل نشود آن موقع بايد منتظر اين موضوع باشيم كه شبكهاي
چون "فارسيوان " با الگوسازي فساد درجامعه باعث بحرانهاي اجتماعي شود.
به
واقع شبكههايي همچون "فارسيوان " هيچگاه موفق نخواهند شد به فرهنگ بومي و
بسيار محكم ما ضربهاي وارد كنند مگر اينكه شكافي در اين فرهنگ پيدا شود
كه آنها سعي كنند تا با ابزار آلات رسانهاي خود به صورت تخريبگرايانهاي
اين شكاف يا خلأ را پر كنند، نكته قابل توجه اينجاست كه جامعه ما هم
مانند بسياري جوامع ديگر مشكلاتي دارد اما مسأله مورد نظر اين است كه ما
بايد پيش دستي كرده و زودتر از بيگانگان سوء استفادهگري همچون "فارسيوان
" كه تنها يك نمونه از آنهاست به اين خلأها پي برده و راهحل مناسبي براي
آن پيدا كنيم درغير اين صورت بايد منتظر باشيم تا ابزارهايي مانند
"فارسيوان " با بمباران تصويري ذهن جوانان وجامعه ما اين خلأها را پيدا
كرده و از آن به عنوان راهي براي ضربه زدن استفاده كنند، به واقع نبايد
بيش از اين اجازه داد شبكههايي مانند "فارسيوان " در داخل خانهها نفوذ
كرده و فرهنگ مورد نظر خودرا درفضاي خانه ايراني جايگزين كنند فرهنگي كه
كپي برابر اصل فرهنگ وارداتي غرب است كه درتعارض كامل با فرهنگ اسلامي
است. كافي است كمي به پيامهاي آن دقت كنيم آنگاه به اين تعارض وتضاد
عميق پي خواهيم برد، به عنوان مثال تشويق روابط آزاد واختلاط درروابط
پسران و دختران و يا خيانت كه دراين شبكه به آساني به نمايش گذاشته ميشود
كاملاً درتضاد با دستورات ديني ماست كه نتيجه اين تضاد را نبايد ناديده
گرفت چرا كه اين تضاد اثرات مثبت فرامين ديني را از بين خواهد برد وبه اين
ترتيب ديگر نميتوان انتظار يك جامعه ديني را داشت كه درآن بزرگترين بخش از
جامعه ما يعني جوانان ما به اين فرامين توجه كنند.
به واقع هدف
ما در اينجا هشداري جدي است كه درصورت عدم توجه به آن بايد شاهد استحاله
فرهنگي جامعه باشيم. بايد هر چه سريعتر راهكار مناسبي براي آن انديشيده
شود.
«همین می شه که آدم خسته می شه. همین می شه که آدم دل زده می شه. آدم دلش می خواد بره یه جایی که مردمش از روی ظاهر قضاوت نکنن. دلش می خواد همه ی زندگیش و بریزه گوشه یه چمدون و بزنه به چاک! بره اونجایی که معیارشون برای سلام های گرمشون یا خم شدن تا نوک شصت پاشون٬ مارک لوازم ارایش خانومه یا مدت ریش مرده نباشه! حالم بهم می خوره از همه نگاه هایی که با تحقیر به آدم دوخته می شن. نگاه هایی که از بالان! من دلم گرفته…من دلم از سردی همه این مردم گرفته. بذار بگم. چه فرقی می کنه اگه چار نفر به خاطر این که واقعیت خرس قهوه ای یه دختر چادریه دیگه اینجارو نخونن؟! به همون جهنمی که این روزا همه رو حواله می کنم همونجا!
من یه دخترم. من یه دختر مسلمونم. من یه دختر مسلمون چادری ام. من یه دختر مسلمون چادری اجتماعی ام. من یه دختر مسلمون چادری اجتماعی شیطونم. من یه دختر مسلمون چادری اجتماعی شیطون درس خونم. من یه دختر مسلمون چادری اجتماعی شیطون درس خون با یه عالمه آرزو و ایده و فکر توی کلمه م ام! اصلاْ مهم نیس من کیم. قبل از اینکه همه اینا باشم من یه آدمم! یه آدم که حق زندگی داره٬ حق انتخاب داره٬ حق داره اونجوری که دوست داره فکر کنه٬ راه بره٬ حرف بزنه٬ لباس بپوشه…
من موندم متعجب! اینهمه آدم با ادعای روشنفکری٬ با ادعای جستجو برای آزادی. مگه آزادی چیه؟ مگه آزادی شامل آزادی افکار نمی شه؟ آزادی انتخاب؟ ما مثلاْ الآن خیلی فرق داریم با فلان کشور که حق تحصیل رو از دخترای مسلمون می گیرن؟ که روسری از سرشون می کشن؟ که به اعتقاداتشون٬ به باوراشون توهین می کنن؟ چه فرقی داریم؟! من با تو ام! با تویی که فروشنده ی یک فروشگاه باکلاس توی بالاشهری! تویی که اگه یه مشتری چادری بیاد توی فروشگاهت نادیده می گیریش! یا اصلاْ راش نمی دی یا اگه اومد تو جوری جوابشو می دی که زودتر شرشو کم کنه! من با تو ام! استاد عزیز این مملکت! که معیارت برای سنجش دانش یه دانشجو قوس کمرشه و رنگ لباش! که اگه دانشجوی چادری سر کلاست داشته باشی هیچوقت توجهی بهش نشون نمی دی حتی اگه بهترین دانشجوی عمرت باشه!
من با تو ام! تو که توی این مملکت زندگی می کنی و وقتی از کنار یه زن چادری رد می شی خودتو انقدر می کشی کنار که خدای نکرده آلوده نشی از تماس باهاش! همچین نگاش می کنی که انگار اون از ناف داهات اومده و تو نسل اندر نسلت شاه و شاهزاده بودن! با تو ام! با تویی که فکر می کنی هم کلاسی چادریت ارزش ارتباط برقرار کردن و دوستی رو نداره! توی که فکر می کنی همه چادری ها یه سری آدمای خشکه مذهبن که از شادی هیچی نمی فهمن و مهم ترین مسئله زندگیشون عقب افتادن وقت نمازشونه! کسایی ان که از هیچی سر در نمیارن. نه از سیاست٬ نه از جامعه و روابط آدما٬ نه از سلیقه و رنگ و آب!
به خدا می فهمه! همه اینا رو می دونه. دلشم می خواد. کی بدش میاد از خوشگل بودن؟ از توی چشم بودن؟ اونم برای یه دختر که زیبا دوستی توی خونشه. توی وجودشه. ولی اعتقادش این نیست. درست یا غلطش پای خودش. همونطور که درست و غلط کسی که به این چیزا اعتقاد نداره پای خودشه. من حرفم این نیس که همه بیاین بشیم خواهران زینبیه! به کسی هم توهین نکردم و نمی کنم. خیلی از دوستای من اصلاْ چیزی به اسم حجاب رو قبول ندارن. حرف من یه چیز دیگه س.
من دیگه یه دختر نوجوون نیستم که بخوام با این برخوردا از چیزی که دوسش دارم برگردم. اما چرا٬ خانوم٬ آقا٬ چرا دل اون نوجوون دل نازک رو می لرزونی با نگاهت؟ چرا تحقیرش می کنی که برگرده از هرچی خدا و پیغمبره. خود این مذهبی نماها به اندازه کافی گند زده ن به واقعیت ماها. تو رو خدا شماها نمک نشین به این زخم! چند سال پیش٬ وقتی من خودم نوجوون بودم٬ اوضاع نمی گم خیلی خوب بود. اما لااقل از الآن خیلی بهتر بود! لااقل ۲ جا پیدا می شد که به خاطر چادری که سرت بود بهت احترام بذارن. یه جور نگاه مودبانه تحویلت بدن. الآن اگه مسخره ت نکنن٬ کسی دیگه تحویلتم نمی گیره! من اون احترام و نمی خوام.
* این بالائی ها حرف خرس قهوه ای عزیزم بود که امیدوارم دیگه هیچگاه توی زندگیش تحقیر نشه و اینقدر دلش نشکنه. حالا یک سوال:
تا حالا شده واقعا این کارو بکنین؟! منظورم اینه که با حرکاتتون، حرفاتون و یا حتی نگاهتون یه خانوم چادری رو تحقیر کنید؟! کسائی رو می شناسید که اینطوری باشند؟ فکر می کنید انگیزه اصلیشون از تحقیر چادری ها چی باشه؟!
اگر شما كتاب هاي اهل سنت را ديده باشيد و يا سخنراني هايشان را شنيديده باشيد به اين نكته پي مي بريد كه هر گاه نام مبارك پيامبر را مي برند بعد از آن مي گويند : صلي الله عليه و سلم .
و هيچ گاه نامي از آل پيامبر ، نمي برند . و اگر هم در جايي بعد از صلوات بر پيامبر ، نامي از آل مي آورند بلافاصله مي گويند و صحبه اجمعين . و همه ي صحابه را قاطي صلوات مي كنند .
سوال من همين جاست .
آقايان اهل سنت ! خداي متعال به ما دستور داده كه هر روز در نمازمان بعد از سلام وصلوات بر پيامبر (ص) ، صلوات بر آل پيامبر بفرستيم و اگر اين كار را نكنيم نمازمان باطل است .
مي گوييد : اللهم صل علي محمد و علي آل محمد كما صليت علي ابراهيم و علي آل ابراهيم انك حميد مجيد ، و بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي ابراهيم و علي ابراهيم انك حميد مجيد .
چرا شما در غير نماز بر آل پيامبر صلوات ، نمي فرستيد ؟ چرا صلوات را ابتر و ناقص مي فرستيد ؟ شما كه ادعا مي كنيد اهل بيت و آل پيامبر را دوست داريد پس چرا در عمل ، خلاف آن را مرتكب مي شويد ؟
چرا صلواتي كه در نماز مي فرستيد را عوض مي كنيد و آل پيامبر را از پيامبر جدا مي كنيد ؟ آيا اين نشانه ي محبت شماست ؟ چرا وقتي از آل نام مي بريد عبارت صحبه اجمعين را مي آوريد ؟ در كجاي نماز ، خداوند عبارت صحبه اجمعين را آورد كه شما مي آورديد ؟ در كدام روايت پيامبر (ص) فرمود كه بعد از صلوات بر من ، بر صحابه ي من هم صلوات بفرستيد ؟ آني كه پيامبر فرموده را انجام نمي دهيد و آني كه نفرموده را اضافه مي كنيد ؟
هفت باور نادرست مردها در باره ي زن ها
1-زن ها سيري ناپذيرند.باور غلط (1) زن ها سيري ناپذيرند
«هرگز نمي شود زن ها را خوشحال و راضي کرد، پس اصلاً چرا خودمان را اذيت کنيم؟»باور غلط: زن ها سيري ناپذير هستند
واقعيت: زن ها هميشه به دنبال آنند تا همه چيز را بهتر کنند.واقعيت مربوط به باور غلط (1)
مردان عزيز:مي توانم قسم بخورم که اين ادعا حقيقت دارد:باور غلط (2) حفظ و نگهداري زن ها مشکل است
«حفظ زن ها خيلي کار مي بردـ واقعاً آدم را خسته مي کند.»واقعيت مربوط به باور غلط (2)
زني که حفظ و نگهداري او مشکل است، زني است که متعهد و پاي بند عشق است. مردان عزيز: چنانچه خواهان رابطه اي فوق العاده با زني هستيد، که متعهد و پاي بند عشقش به شماست راهي نداريد جز اين که از وقت و انرژي خود مايه بگذاريد تا رابطه خود را با او حفظ کنيد. البته، چنانچه صريح و بي پرده باشيم، زن هايي نيزوجود دارند که اهميت زيادي به صميميت يا کيفيت رابطه و اينجور حرف ها نمي دهند، بلکه تنها يک پدر يا يک «والد»مي خواهند که برايشان ايفاي نقش کند. چنانچه دوست داريد با چنين زني باشيد، احتمالاً بهره زيادي نخواهيد برد تا وقتي که صورت حساب ها را مي پردازيد و در مواقع ضروري ظاهر مي شويد، با مشکلي نيز مواجه نخواهيد شد، اما واقعيت اين است که چيز ارزشمندي به دست نخواهيد آورد و در واقع خود را از عشق، شادي و اعجازي که عشق واقعي مي تواند برايتان به ارمغان آورد، محروم مي کنيد.باور غلط (3) زن ها مي خواهند آدم را هميشه تحت کنترل داشته و همه جا آن ها را تعقيب کند.»
«محال است زن ها نسبت به چيزي بي خيال شوند.آنقدر به آدم گير مي دهند تا سرانجام کاري را که مي خواهند، براي شان انجام دهيد.»واقعيت مربوط به باور غلط (3)
مردان عزيز:لطفاً توجه داشته باشيد که اولويت اول ما در زندگي عشق است نه کنترل کردن و سلطه جويي. اگر شما را ناراحت ببينيم دوست داريم به شما کمک کنيم. چنانچه متوجه شويم با مشکلي مواجه هستيد، دوست داريم کمک کنيم راه حلي بيابيد.اگر ببينيم که مراقب خود نيستيد، دوست داريم محبت، علاقه و حمايت خود را ارائه دهيم. هنگامي که مي بينيم نگراني وجودتان را فرا گرفته است دوست داريم خود را شرکت دهيم تا احساس نکنيد تنها هستيد. چرا اين کارها را مي کنيم؟ نه از آن رو که مي خواهيم شما را کنترل کنيم يا بر روي شما سلطه داشته باشيم، بلکه از آن رو که شما را دوست داريم و به شما عشق مي ورزيم!باور غلط (4)
زن ها حسود هستندباور غلط:زن ها حسود هستند.
واقعيت: زن ها محافظ و نگاهبان روابط صميمي و نزديک خود هستند.
واقعيت مربوط به باور غلط (4)
ما زن ها بنابر غريزه از هر آنچه براي مان ارزشمند باشد، مراقبت و محافظت مي کنيم و يکي از همين چيزهاي ارزشمند براي ما، شما مردان هستيد.شما گنجينه ي ما هستيد و رابطه با شما برايمان بسيار ارزشمند و گرانقدر است. هرگز نمي خواهيم چيزي به آن آسيبي برساند يا آن را تهديد کند.لذا همواره مراقب خطرات احتمالي هستيم، نه از آن رو که به شما اعتماد نداريم، بلکه از آن رو که شما را دوست داريم و نمي خواهيم شما را از دست بدهيم.