لهجه ی عاشق شدن ...
شرر انداخته ای در شریان های تنم که چنین در پی آتش زدن خویشتنم
گرچه این شهر پراز همهمه ی توست ولی آنکه در جاذبه ی چشم تو گم گشت منم
چار فصل دل من آینه ی پاییز است دل نبندید ، نه ، دیگر به شکوفا شدنم
روزگار به سراغ دل من می آیی نوشدارو ! که نماندست نخی از کفنم
لهجه ی شرقی من لهجه ی عاشق شدن است پی نبردید به مظمون غریب سخنم
به خدا سوخته ام ، تاب ندارم ، چه کسی
ترس و تشویش و تب انداخته در پیرهنم
شعر از: سید حسین فاطمی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 20:58 توسط حسین
|